مغزهامان کو؟!
۱۴۰۳/۱۰/۲۶ ، ساعت 13:0
عو عی عی عا عی عی عو عی عی عی عا عی قطع کردی ریتمو بازم بد کردی لینگان گولی گولی گولی واچا لینگان گو مهره مار داری آخه دلبری سلام خانوم چطوری شما سلام گلم مچکرم نیگا موووو وِیت وِیت وِیت داشتی چه آهنگی گوش میدآآآ دییییعی یکی یدونه ی دل من عا عی عو عی عا عیی تو راهت هر کی بود تو راهت بغل کردیییی همه چیزو خودت خراب کردیییی چوخلارین حکایتدی حیدربابا دونیا یالان دونیادی شومبولم درد میکنه شومبولمو بخارون یک خنده کن ای گل آره من روانشناسم همتونو خوب میش
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
با جمعی از دوستان قرار ملاقات اسکجول کردیم، حلقه علیا بجز جعفر شامل جلال، جابیر، جابار، جاواد، و دو تن از یاران حلقه بیرون شامل جیحون و زیدعالی.جیحون حجیم تر و گشادتر از قبل شده بود و تعداد صداهای قابل تقلید وی هم بیشتر شدن چشمگیری داشت.زیدعالی نیز یک تسبیح به دست گرفته بود پس علت را جویا شدیم و گفته شد که وی پرستاری نیروی انتظامی قبول شده، تقبل الله!متاسفانه جابار تغییری در تعداد سوراخ هاش ایجاد نکرده بود اما در مورد قطر آنها اطلاعی ندارم.جلال تحت فشار کنکور sense of clowess خود را در سطح ملم
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
قرار بود ۲۷ بهمن شروع کار کلاسها باشد، دیروز در گروه پیام گذاشته اند: "بسه آقا انقدر زنگ نزنید، ۳ روز قبل ابتدا کلاسا بهتون خبر میدیم"من هم نمیدانم که کی و چگونه میروم آنجا، روز اول وسایلم را با خودم ببرم یا نه؟ اصلا ارگان های دولتی اینگونه اند که هر چقدر مرموز تر و یکهو تر باشیم، جذاب تر و مهم تریم! برنامه هایتان را با ما به اشتراک بگذارید ما هم برنامه هایمان را بدانیم!
روز پنجشنبه با اهالی پاساژ خداحافظی کردم و خب، راستش قرار بود شنبه دانشگاه باشم، ولی دیگر رویم نمیشود با آن همه خداحافظی و ا
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
از جاواد که خودم باشم بخواهم خدمتتان بگویم، باید عرض کنم که چندین ماهاست دانشجو گشته و این مدت کوتاه در نظر بسی طویل تر مینماید. در مسیر تبریز - بناب در حال تردد هستیم، جهت یادآوری و ثبت اینجا هم مینویسم که در این تاریخ بلیط بناب به تبریز ۸۵ هزار تومن ناقابل است و تبریز به مراغه هم ۹۸ هزار تومن است. هر وعده ناهار را در سلف به بها ۱۰ هزار تومن میگیریم. غذاها تعریفی ندارد ولی اولا دانشجو هستیم و دوما جاواد بجز سنگ همه چیز میخورد، آن هم چون معدهاش به پت پت میافتد و قابلیت هضم جامعش را ندارد از
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
چخبر از جورابچیلار؟ واقعیتش هر کسی رفته سر زندگی و درس و مشق و کار و بار خودش، حالا شما اینو نخوندید ها! چون جورابچیلار یک نماد و اسطوره غیر قابل collapse و همیشگی است. بماند که از درون، موریانهها دارند چوبهایی که واردمان شدهاند را میجوند! به جان صمدی که میخواهیم همواره سر به تنش باشد قسم!من به سختی از جاواد که خودم باشد خبر دارم، باقی حواریون که جای خود دارند... زندگی بسیار روتین و تکراری شدهاست. دلیل دارد آقاجان! دلیل هم این است که این جامعه باکَلاس و فرهیخته خارج از دبیرستان اجازه نمید
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
خلاصه که ما خیلی مشتی هستیم، ملوان کشتی هستیم!کشتی هم ارث پدرمان است. که البته شما کِشتی خواندید اما ما منظورمان کُشتی بود! پدربزرگهایمان جد اندر جد کُشتیگیر بودند. یعنی کُشتی را میگرفتند. همه چیز را باید برایتان معنی کرد؟ بعدها احتمالا مال و ملک و املاک و همه چیزشان را دادند که کُشتی بگیرند. شاید هم کُشتی مال و ملک و املاک و همه چیزشان را گرفت. مثلا گفت ای که کُشتی میگرفتی همه عمر، دیدی که چگونه کُشتی تو را گرفت؟ حالا اینکه در جواب چه شنفت، نمیدانم.
خلاصه که کُشتی ارث پدرمان است. کِشتیهای
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
حتما تا بحال کیک خوردهاید. کیک یک وسیله خوردنی و خوشمزه است که با اندکی تغییر در ساختار، دوباره خوشمزه است. (اونایی که میدونن)کیک انواع متفاوتی دارد: کیک تولد، کیک مرگ، کیک بوکسینگ، کیک شکلاتی، کیک زرد و باقی رنگها.
در همین حد بدانید که هر جا که کیک زرد دیدید نباید بخورید. والا ما هم دلیلش را نمیدانیم چرا باید نخوریم، به جورابچی غایب وحی شده بود، ما هم به شما منتقل کردیم.حالا مسئله کیک زرد را بیخیال شوید، این از شگردهای سئو و جذب مخاطبی بود که در تلهاش افتادید!من چند روزی است درگیر مطالعه
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
مژده! مژده! پس از ۶ ماه پیگیری و گریه و زاری و اعتراض و کوفت و درد و مرض بالاخره کارمان گرفت. قبل تر در مورد غذای خوابگاه نوشتهام، البته غذا که چه عرض کنم؟ باقیمانده نشخوار آشپز بیمارستان. آن هم از نوع بیمارستان امام خمینی!ببینید اوضاع در چه حد خراب بوده که در عرض چند ماه لولههای فاضلاب دست به آب هم دچار گرفتگی شد! ببینید چه ها که بر سر لوله گوارش ما نیامده!
یادش بخیر، با غذاهای خوابگاه یاد دوران جنگ جهانی دوم و اردوگاههای کار اجباری میافتادیم؛ حالا یاد کدام بخیر؟ غذاهای خوابگاه یا غذاهای
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
من اصولاً آدم خیلی جَوگیری هستم. میگیرمش و ولش میکنم. مثلا بعد از خواندن کتاب «پیرمرد و دریا» دوست داشتم ماهیگیر شوم. بعد یادم آمد که نزدیکترین دریا به من در فاصلهی حداقل ۷۰۰ کیلومتری قرار دارد. که تازه در آن هم صید صنعتی انجام میشود و دیگر ماهیها هم پفیوزتر از این حرفها شدهاند که به قلاب کسی بچسبند! یا مثلا بعد از دیدن فیلم «million dollar baby» دوست داشتم بوکسور شوم. رفتم کیسه بوکس و دستکش بوکس سفارشم. کیسه بوکس را از بارفیکس متصل به چهارچوب اتاق آویزان کردم، و سعی کردم با ژست محمدعلی کل
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی
حالا که جیران پستی در مورد اوزون و مابقی چیزها گذاشت، من هم اوزونگیر شدم و گفتم پستی که نزدیک به یک هفته است نوشتهام و زورم میآید پستش کنم را پست کنم.امتحانات نیز گذشتند، گذر روزگار را نمیگویم، زِر را میگویم! بول دو زِر! با بولدوزر از رویمان گذشتند.
ما را چه شد؟ هیچ نشد. ما فرودگاه و سایت موشکی بودیم و امتحانات هم دشمن. هی ما ادای بچه لوس را در میآوردیم و شکلک در میآوردیم و میگفتیم: "هه هه! درد نداشت!" امتحانات هم کلفتتر و رگدار تر میشد.توی ۱۶ روز، ۱۲ بار دادیم.یک مرض ویروسی هم بود
برچسب:
نویسنده: حامد عابدی